امشب در پشت لحظه ها فرود آمده ام
و با نبض حيات هم آوازم
امشب جسم خود را در ديار ارواح گم كرده ام
و تصوير من در آينه ها پيدا نيست
و وقتي كه سر بر سجاده ام مي نهم
خروش از ابرها برمي خيزد
و هنگامي كه پرچم قنوت را برمي افرازم ،
شلاق برق فرود مي آيد ،
در اين كولاك رمزها و بوران اسرار
با روان گياهان چه خواهم گفت !
شكايت صحراها را از سيلي گردبادها ،
افسوس دشتها را در هجرت شقايقها ،
نگراني افقها را در غيبت پرستوها !
افسوس بسترها را در وداع آبها!
امشب در من ترانه اي گمشده است
كه در ني غربتها افتاده است !
امشب ...
به نام یگانه خالق هستی
درود بر همه
قدر لحظه ها را باید دانست
دیروز به تاریخ پیوست
فردا معماست !
امروز هدیه ای است برای ما !