مقدمه
در کشوري مانند امريکا، رسانههاي خبري ـ تحت نفوذ و مالکيت شرکتهاي غولپيکر اقتصادي ـ در انتقال و تفسير اخبار، عمدتاً منعکسکننده ايدئولوژي طبقه حاکم جامعهاند. در عين حال، رسانهها گاه اين تصور را برميانگيزانند که آزاد و مستقل بوده، قادر به ارائه گزارشهاي متعادل و تفسيرهاي منطقياند. اما اين تضاد و دوگانگي چگونه توجيهپذير است؟ صاحبنظران صنعت رسانه ادعا ميکنند که به سبب اشتباهات عادي و مشکلات تهيه هر روز خبر (مانند زمان، ضربالعجل، محدوديتهاي بودجه و معضل تبديل کردن يک ماجراي پيچيده به يک گزارش فشرده) خطاهاي گاه و بيگاه در ارائه گزارشهاي خبري اجتنابناپذير است. علاوه بر اين، هيچ نوع سيستم ارتباطاتي وجود ندارد که بتواند هر آنچه را که ميخواهد، گزارش کند؛ بنابراين عملکرد گزينشي ضرورت مييابد.
بيترديد اين فشارها و مشکلات وجود داشته و اشتباهات غيرعمدي اتفاق ميافتد، اما آيا به واقع ميتوان عملکرد تمامي رسانهها را تحت تأثير آنها دانست؟ امروز بر کسي پوشيده نيست که رسانهها گزينشي عمل ميکنند، اما چه اصولي در اين عملکرد گزينشي دخالت دارند؟ روش امروز رسانههاي بازارمحور، بيدليل به سمت و سويي خاص متمايل نميشود، بلکه غالباً مسير ثابتي را ميپيمايد که مديريت را بر نيروي کار، طبقه قدرتمند را بر اقشار کمدرآمد، مقامات رسمي را بر جمعيت ناراضي، خصوصيسازي و اصلاحات بازار آزاد را بر توسعه بخش عمومي و سلطه امريکا را بر انقلابهاي مردمي و تغييرات اجتماعي جهان سوم، رجحان و برتري ميبخشد. به منظور آشنايي خوانندگان با پارهاي از اين تکنيکها به اختصار به آنها ميپردازيم.