تئوري وابستگي ، در اصل توسط " ساندرا بال روکيچ" و" ملوين د فلور " در سال 1976 مطرح شد. اين نظريه از وراي يک رابطه منظم پديد آمده است.
نظريه وابستگي ديدگاههاي مختلفي را در خود دارد.
1—آميزه اي از ديدگاههاي روانشناختي با تئوريهاي اجتماعي است.
2—ديدگاههاي سيستمي را با عناصري از رويکردهاي علي آميخته است.
3—ترکيبي از مطالعات در حوزه عناصر استفاده و رضامندي و تا ثيرات رسانه اي است.
همان تمرکزي که روي تاثير رسانه ها عمد تا محدود است.
و بالاخره فلسفه اي از روي قرائن و شواهد ، در درون تئوري شکل مي گيرد که نمادي از محتوا و تاثير آن بر مخاطبان را به صورت يک جا ارائه مي کند.
مطالعات و بررسيها از طريق مدلهاي ارائه شده ،توسعه و گسترش مي يابد. مدلهائي که سعي دارد بيشتر وصفي باشد تا تشريحي و حدس و گمان
تئوري وابستگي رابطه يکپارچه اي را بين مخاطبان و رسانه ها و نظام وسيع اجتماعي پيشنهاد مي کند .
بر اساس اين نظريه ، شخص در جهت دست يافتن به اطلاعات مورد نياز خود ، هدفهائ خاصي را براي خود ترسيم مي کند ، همانند آنچه که در تئوري استفاذه و رضامندي وجود دارد.و کم کم به اطلاعات رسانه ها وابسته مي شود .اما شخص نسبت به همه رسانه ها به يک اندازه وابسته نمي شود . دو عامل در تعيين درجه وابستگي فرد به رسانه ها نقش دارند.
اول آنکه فرد به رسانه اي که بيشترين نيازهاي اطلاعاتي وي را برآورده مي سازد، گرايش پيدا ميکند و تا حدودي به آن وابسته مي شود تا رسانه اي که در آن نياز هاي اطلاعاتي وي برآورد ه نمي شود يا کمتر برآورده مي شود.
دوم ، عامل مهمي که در وابستگي نقش بسيار مهمي دارد، ثبات اجتماعي است.زمانيکه جهمعه دگرگون مي شود و تضاد در آن به اوج خود مي رسد، سازمانها ، موسسات؛ و شرکتهاي رسانه اي فرد را وادار مي سازند تا باور ها ، گرايشها، و تصورات و علايق قبلي و رويه پيشين خود را دو باره ارزيابي کنند و در مورد انتخاب هاي جديد نيز فکر کنند .
در چنين شرايطي وابستگي به اطلاعات رسانه ها افزايش مي يابد ، اما در يک شرايط با ثبات ، وابستگي به رسانه ها ممکن است سير نزولي داشته باشد.
نياز هاي انساني هميشه شخصي نيستند بلکه ممکن است به واسطه مسائل فرهنگي شکل گرفته باشند و يا شرايط مختلف اجتماعي در آن اثر گذار باشند. به کلام ديگر نيازهاي فردي ، گرايش ها واستفاده رسانه اي ، بيشتر به عوامل بيروني و محيطي مرتبط است تا علائق و سلائق دروني و فردي و تقريبا اين عوامل بيروني است که بيشترين نقش را به عهده دارد. از قبيل شرايط و امکان دسترسي به رسانه ها و يا چگونگي استفاده از امکانات چند رسانه اي و نيز توان دست يابي به مراکز اطلاعاتي غير رسانه اي .
علاوه بر اين رسانه هاي جايگزين جهت بر آورد ه ساختن نيازهاي اطلاعاتي فردي ، هم موجب وابستگي اندکمخاطبان شده و هم خشنودي آنان را در پي دارد.
شمار رسانه هاي جاي گزين هر جند که از نظر کارکردي ، موضوع، شکل و فرم در انتخاب آن موثر نيست، اما داراي محدوديت هائي از قبيل عدم دسترسي به يک رسانه خاص در ان وجود دارد. وابستگي غير فعال.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع :
بال روکيج 1976
د فلوور 1989