تبليغاتX
هربار صدایش کردم مرا یاری کرد ...! -
قاصدک

امشب در پشت لحظه ها فرود آمده ام

و با نبض حيات هم آوازم

امشب جسم خود را در ديار ارواح گم كرده ام

و تصوير من در آينه ها پيدا نيست

و وقتي كه سر بر سجاده ام مي نهم

خروش از ابرها برمي خيزد

و هنگامي كه پرچم قنوت را برمي افرازم ،

شلاق برق فرود مي آيد ،

در اين كولاك رمزها و بوران اسرار

 با روان گياهان چه خواهم گفت !

شكايت صحراها را از سيلي گردبادها ،

افسوس دشتها را در هجرت شقايقها ،

نگراني افقها را در غيبت پرستوها !

افسوس بسترها را در وداع آبها!

امشب در من ترانه اي گمشده است

كه در ني غربتها افتاده است !

امشب ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 20:28  توسط رضا سلم آبادی  |